بالاخره بعد از 25 روز سلام :)

تو این بیست و چهار روزی که از عقدم میگذره کلی اتفاق و کلی حرف نگفته هست اونقدر زیاده که فکر نکنم همشون توی یه پست جا بشه دی:

توی این بیست و اندی روز دردسر و خوشی و کلی چیز دیگه رو تجربه کردم و فهمیدم تا اون جایی که میتونم نباید اجازه بدم اطرافیان واسم انتخاب کنن یا انتخاب هام رو رد کنن و باتشکر از مامان جانمان که تو این امر یاری نمودند والا :|

کلا این روز ها خیلی متفاوت و در عین حال عادی هم هستن! از دلتنگی های من واسه ی آقای یار تا ناراحتی هام واسه ی جدا شدنم از خونه که خیلی درگیرم کرده.

+ اونقدر حرف واسه گفتن هست که واقعا نمیتونم جمعشون کنم و به احتمال زیاد خیلیاشون رو بعدا پست میکنم:)

+ ببخشید که کامنت های پست قبلی رو الان تایید کردم :)

Dast