منِ باز هم من !

  • آسمان :)
  • يكشنبه ۱۹ ارديبهشت ۰۰
  • ۰۰:۴۰
  • ۰ نظر

+اون روزی که با هزار ترس و با هزار ناراحتی به بیان سر زدم و نوشته های اهالی رو خوندم و نظرم رو واسشون نوشتم و نظرات زیباشون رو خوندم روزم رو با کلی انرژی خوب گذروندم :)  چه روز خوبی بود :))

 

یکی از مسخره ترین و در عین حال قشنگترین قسمت های زندگی متاهلی من همون جاهایی هست که برحسب یه حرف یا یه حرکت ناخواسته از همسرجان که گاهی خودم آغاز گر هستم و گاهی هم خودم شلوغش میکنم  (!) ناراحت میشم و بغض میکنم ولی نمیتونم نشونش بدم چون بنظر خیلی بچگونه میاد دی:  واسه همین بدون اینکه حرفی بزنم پشت به همسر دراز میکشم تا ناراحتیم رو نبینه اما خب نمیشه پنهونش کرد :/ بعد از رفع ناراحتی تو همون تایم  من هم باید  متقابلا همسر رو از ناراحتی دربیارم چون نمیتونه ناراحت بودن من رو ببینه و بی طاقت میشه :( به راستی بعضی وقتا عذاب وجدان شدید میگیرم که چرا ناراحتش میکنم ؟!! شخصیت زود رنج و حساسی دارم و تمام تلاشمو میکنم که احساساتمو کنترل کنم اما خب بعضی وقتا از کنترل خارج میشه.

درست مثل امروز که ناراحت شدم و ناراحت شد، سکوت کردم و در جواب حرف های کاملا حق و درستش چیزی نگفتم تا اینکه کمی گذشت و من فکر کردم خوابش برده و یهو گفت من به جز تو کسی رو ندارم وقتی می بینم ناراحتی خیلی ناراحت میشم خودت که میدونی :( و باز هم منِ ظالم :..( 

 

حضور اینجانب!

  • آسمان :)
  • يكشنبه ۲۹ فروردين ۰۰
  • ۰۸:۱۰
  • ۵ نظر

به نام خدا

خیلی وقته که نبودم و ننوشتم، از روزی که تصمیم گرفتم ازدواج کنم تا الان که دارم می نویسم  زندگیم پر از فراز و نشیب های زیادی شده! گاهی با خودم میگم تو این ۲۰ ماهی که گذروندم خیلی بیشتر از سنم سختی کشیدم و اگه لطف خدا نبود قطعا نمی‌تونستم اون روزا رو بگذرانم.

تو این بیست ماهی که اینجا نبودم و ننوشتم زندگیم،افکارم، شخصیتم و روحیاتم خیلی عوض شد طوری که بعضی وقتا به گذشته ی خودم فکر میکنم می بینم چقدر غمگینم و شادی و سرزندگی دو سال قبل رو ندارم!! اما با وجود همه ی مشکلاتی که گذشت تمام تلاشمو میکنم که شاد و مثبت نگر باشم.

از آخرین پست تا الان اتفاق های زیادی افتاده که دوست دارم راجبشون بنویسم  شاید از برجسته ترین رخدادها تو این مدت ازدواج و اومدن به خونه ی خودم و از دست دادن پدرم  که سخت ترین و تلخ ترین اتفاق بود.

 

+ امیدوارم بتونم مرتب بیام و از احوالات و روزهام بنویسم. 

این روزهای متفاوت :)

  • آسمان :)
  • شنبه ۱۶ شهریور ۹۸
  • ۱۱:۵۴
  • ۰ نظر

بالاخره بعد از 25 روز سلام :)

تو این بیست و چهار روزی که از عقدم میگذره کلی اتفاق و کلی حرف نگفته هست اونقدر زیاده که فکر نکنم همشون توی یه پست جا بشه دی:

توی این بیست و اندی روز دردسر و خوشی و کلی چیز دیگه رو تجربه کردم و فهمیدم تا اون جایی که میتونم نباید اجازه بدم اطرافیان واسم انتخاب کنن یا انتخاب هام رو رد کنن و باتشکر از مامان جانمان که تو این امر یاری نمودند والا :|

کلا این روز ها خیلی متفاوت و در عین حال عادی هم هستن! از دلتنگی های من واسه ی آقای یار تا ناراحتی هام واسه ی جدا شدنم از خونه که خیلی درگیرم کرده.

+ اونقدر حرف واسه گفتن هست که واقعا نمیتونم جمعشون کنم و به احتمال زیاد خیلیاشون رو بعدا پست میکنم:)

+ ببخشید که کامنت های پست قبلی رو الان تایید کردم :)

Dast

 

امشب پر استرس شیرین :)

  • آسمان :)
  • سه شنبه ۲۲ مرداد ۹۸
  • ۲۲:۳۷
  • ۱۱ نظر

به نام خدا

 قراره فردا شب بصورت رسمی و برای قطعی کردن همه چی بیان و واقعا استرس دارم. استرس زندگی جدید، خانواده ی جدید، تغییر موقعیت من بعنوان دختر خانواده به یه نیمه متاهل(!)، دغدغه های زندگی متاهلی و تفاوت های دو نفره و خانوادگی و کنار اومدن با این ها و خیلی چیزای دیگه که تو ذهنم میچرخن و قادر به بیانشون نیستم و حس میکنم تک تکشون برام سنگینه! 

یه حس غریبانه و خاصی دارم که واقعا نمیدونم چیه مثل این که از چیزی که هستم به یه چیز دیگه تبدیل میشم یا اینکه دارن موقعیت های فعلی و آزادیم و خیلی چیزای دیگه رو ازم میگیرن تا به یه آدم دیگه تبدیلم کنن واقعا نمیدونم چیه! یا یه حس مثل کامل شدن! نمیدونم خودمم نمیدونم واقعا سردرگمم و حالم خوب نیست ...

+ مامان و بابام به آبجی و داداش بزرگه و همینطور مامان بزرگم زنگ زدن و گفتن بیان تا راجب همین موضوع صحبت کنیم که خب مامان بزرگمینا فعلا (!) نیومدن! و اینطوریه که اینجانب در تبعید حیا طورانه سیر میکنم دی:

 

 

لطفا امروز خاص و شیرینِ پر استرس ِآروم به تاریخ 98/05/22 ثبت بشه :)

 

صبحتون بخیر

  • آسمان :)
  • دوشنبه ۲۱ مرداد ۹۸
  • ۱۰:۱۶
  • ۶ نظر

چند دقیقه قبل تماس گرفتن و گفتن زنگ زدیم عید رو تبریک بگیم اما هر وقت آسمان خانم اجازه بدن به صورت رسمی بیایم خاستگاری!

بازم دست نگه دارم یا بگم بیان هوم؟!

دی:

راستی عیدتون مبارک💜💜

آسمون زندگیم پر از بادکنک های رنگارنگه درست مثل جعبه ی مداد رنگی :)